ساعت چهار و چهل دقيقه بامداد بود كه در فرودگاه بين المنلي چشم انتظار بازگشت دوست عزيزم پنيكوت(Penikot) ، از فرنگستان بودم. پنيكوت رو از بچگي مي شناختم. هميشه اطرافيانمان مي گفتند: "دوستي باباآدم و پنيكوت به مثال دو برادر مي ماند كه هرگز از هم جدا نمي شوند." اما سرنوشت چه بازي ها كه در نمياورد!
پنيكوت براي تحصيل به فرنگ رفت و من در ديارم به تحصيل و خواندن كتاب هاي مختلف نشستم و امروز پس از سالها، چشم بر نمايشگر بزرگ فرودگاه بسته ام تا از فرود پرواز خط 62-12 خبر دار شم.
همينطور كه خاطرات گذشته ام با پنيكوت را در سر مي گذراندم با صداي خانمي كه از بلندگو اعلام مي كرد: "پرواز خط 62-12 هم اينك بر زمين نشست." از رويا بيرون آمدم.
شوق ديدار در دلم پر مي كشيد و زمان به كندي پيش مي رفت تا سر انجام چهره اي آشنا ولي بسيار پخته تر از روزگار گذشته، از پشت شيشه برايم دست تكان داد و ديري نگذشت كه توانستم پنيكوت را در آغوش بگيرم.
وقتي به خودم آمدم دسته گلي را كه از قبل آماده كرده بودم به پنيكوت دادم و با تبسم به او گفتم: "به ديارمان نباطستان خوش آمدي!"
پنيكوت با لحني كه تعجب او را نشان مي داد پرسيد: " بابا آدم؛ نباطستان ديگر چيست؟! چرا اسرار داشتي به ديارمان بازنگردم؟"
با كمي اندوه گفتم: " پنيكوت عزيز در اين مدت كه تو نبودي، اتفاقات زيادي افتاده. همه چيز تغيير كرده. بيشتر اطرافيانم به مانند گياه شده اند. از خاك اين ديار تغذيه مي كنند و بي توجه به اتفاقات اطرافشان به زندگي ادامه مي دهند. همه افراد به مانند نبات شده اند، درست همانطور كه اگر كسي بر روي درختي با چاقو يادگاري بنويسد، با اينكه درخت درد مي كشد صدايي ازش در نمي آيد و انگار نه انگار كه درخت دردي را متحمل شده، اگر كسي هم آنها يا اطرافيانشان را بيازارد يا به آنها زورگويي كند با اينكه دردشان مي گيرد، سرشان را پايين مي اندازند و به زندگي خودشان ادامه مي دهند و درد را تحمل مي كنند. حتي اول بار كه نباتستان را نباطستان نوشتند هيچ صدايي از كسي در نيامد كه نباط غلط است و همه بدون هيچ اعتراضي، قبول كردند كه اسم ديارشان را تغيير داده و حتي به اشتباه نباطستان بنويسند."
پنيكوت كه در اين هنگام چهره اش سخت در هم كشيده شده بود دست من را به گرمي فشرد و به من اطمينان داد كه او هرگز نباتي نشود و كمك كند تا آنها كه نباتي شده اند را به حالت اول بازگردانيم و ادامه داد كه حتما هنوز كساني هستند كه نباتي نشده باشند.
و من با دلي خرسنده، شادمان چمدانهاي پنيكوت را برداشتم و از فرودگاه خارج شديم و سوار بر خودروي من روانه ي شهري پر صدا اما بي صدا شديم...
حال چرا افراد نباتي شده اند و چه اتفاقاتي براي من و دوستم پنيكوت مي افتد را مي توانيد در ماه بعد بخوانيد.
هر ماه يكبار نباطستان به روز مي شود و براي آگاه شدن از به روز رساني نباطستان كافيست در خبرنامه نباطستان عضو شويد تا بابا آدم شما را از به روز شدن نباطستان خبردار كند.
شاد باشيد و بيدار و سعي كنيد هيچگاه نباتي نشويد.